سریال اتفاقات عجیب و غریب - Stranger things

سریال اتفاقات عجیب و غریب: همه چیز درباره Stranger Things

آخرین بروز رسانی آبان ۲۴ام, ۱۳۹۹

این سریال فوق العاده و محبوب از شبکه نت فیلیکس (Netflix) پخش شده که تا به حال سه فصل آن به نمایش درآمده و نظرها درباره این مجموعه مثبت است تا فصل چهارم  سریال Stranger Things نیز ساخته شود.

داستان از یک محیط محافظت شده و امنیتی در یک شهر کوچک به نام هاوکینز (Hawkings) ایالت ایندیانا در اوایل دهه ۱۹۸۰ شروع می شود.

داخل این محیط توسط یک گروه، آزمایشگاه سِری ساخته شده که در قسمت اول سریال، خارج شدن یک حیوان غیر طبیعی از محیط مشخص شده و به هرج و مرج کشیده شدن آزمایشگاه به نمایش در می آید.

اما خلاصه داستان آنجا است که یک پسر بچه گم می شود و پرده از راز مربوط به آزمایش های مخفی، نیروهای فوق طبیعی وحشتناک و یک دختر کوچک عجیب برداشته می شود.

این مواردی که من میخوام بهتون بگم هیچ وقت نمی تونه حسی که با دیدن سریال اتفاقات عجیب و غریب بهتون دست میده رو منتقل کنه. یکی از بهترین سریال های خارجی است که تو عمرم دیدم و حتما پیشنهاد می کنم تا شما هم اون رو ببینید. دیگه بیایین به ادامه داستان بپردازیم.

سریال اتفاق های عجیب و غریب - مایک، لوکاس، داستین و الون
سمت چپ لوکاس، پسر کلاه دار داستین، پسر مو بلند مایک و دختر مو کوتاه اِلِوِن

یک شب، چهار دوست همیشگی (مایک، لوکاس، داستین و ویل) مشغول بازی تاس انداختن هستند که در بازی به ویل حمله شده، اما این فقط شروع حمله است.

پس از اتمام بازی، بچه ها تصمیم می گیرند که به خانه بازگردند که در راه بازگشت، یک هیولای سایه ای به ویل حمله می کند.

ناپدید شدن ویل وقایع عجیبی را به دنبال داشته که باعث می شود شهر کوچک برای سال های زیادی مورد کوبیده شدن و زیر سوال رفتن توسط رسانه ها شود.

با اِلِوِن آشنا شوید

در حالی که یک جستجوی کامل و بزرگ در سطح شهر برای پیدا کردن ویل انجام می شود، ما با یک دختر جوان و تقریبا بدون صدا با موهای تراشیده، لباس بیمارستانی و از همه مهم تر توانایی جابه جایی اشیاء با ذهن آشنا می شویم.

او با استفاده از قدرت ماورایی خود از مامورین دولتی فرار کرده و در پایان قسمت اول با مایک، لوکاس و داستین که در جنگل به دنبال پیدا کردن ویل هستند، ملاقات می کند.

آنها با دیدن شماره خالکوبی شده روی بازوی آن دختر، اسم او را الون (۱۱) یا ال نامگذاری کرده و او را به خانه مایک برده تا در زیر زمین در حاشیه امنی باشد.

ال یا همان الون- دختری با قدرت ذهنی

قربانی دوم سریال Stranger Things

در حالی که مادر ویل و رئیس بخش پلیس هاوکینز جیم هاپر که خود به دلیل از دست دادن دخترش به دلیل سرطان رنج می برد، رهبری جستجو برای پیدا کردن ویل را بر عهده دارند.

نانسی ویلر، خواهر بزرگ مایک و بهترین دوست او بارب نیپ به یک مهمانی در خانه دوست پسر نانسی دعوت می شوند.

صحبت کردن نانسی با استیو هارینگتون، باعث می شود که متوجه ربوده شدن بهترین دوستش توسط موجودی که دِموگُرگِن لقب گرفته، نشود.

او بارب را به دنیای وارونه وارد می کند؛ این مکان مانند دنیای واقعی بوده که کاملا ترسناک بوده و در رنگ نیمه شب ثابت مانده است.

بارب- قربانی دوم سریال
بارب، دوست نانسی (خواهر مایک)

ویل، از دنیای وارونه ارتباط برقرار می کند

چراغ های کریسمس هرگز ضروری تر از زمانی نبودند که ویل از آنها استفاده کند تا به نوعی با مادر خود (جویس بایِرز) ارتباط برقرار کند.

ویل تزئینات کریسمس را روشن و خاموش می کند تا با نامه هایی مطابقت کند که جویس بر روی دیوار اتاق نشیمن گذاشته است و تلاش می کند به مادرش بگوید که زنده است.

بالاخره ویل رو پیدا کردند

دسته جستجو کنندگان شهر به محل مخزن آب محلی می رسند، جایی که جسد یک کودک را از آب نجات می دهند.

برای پسران بسیار ناراحت کننده است، اما آنها مانند رئیس پلیس هاپر، در این مورد شک می کنند. هاپر پس از دیدن جسد مرموز، تصور می کند که یک آدمک باشد.

مامورین دولتی به دنبال اِل (الون )هستند

با یک نقشه خیانت آمیز، مامورین دولت متوجه می شوند که ال یا جین (که نام واقعی اوست) همراه با مایک در حال زندگی است.

آنها با یک وانت سفید به دنبال بچه ها می افتند، اما قبل از اینکه دوباره بتوانند ال را بدزدند، آن دختر توسط دکتر بِرِنِر از مادری که تقریبا دچار مرگ مغزی شده بود (تِری آویز)، به عنوان یک نوزاد به دنیا آمد. ال با استفاده از قدرت ابر ذهنی خود، یکی از وانت ها را که از روبروی بچه ها در حال نزدیک شدن است، روی هوا بلند کرده و واژگون می کند.

با این کار امکان فرار کردن از دست مامورین فراهم شده و بچه ها در یک مکان مخفی در مدرسه میانه هاوکینز مستقر می شوند. فرار کردن بچه ها از مامورین دولت

ال، ویل را پیدا می کند

پسران با کمک هاپر و معلم علوم زحمتکش، با استفاده از یک استخر، عینک و نوار مجرایی، شرایطی را برای ال فراهم می کنند که قدرتش تقویت شود و برای جستجوی ویل در دنیای وارونه بگردد.

خبر بد! ال، اول بارب (دوست خواهر مایک) را در دنیای وارونه پیدا می کند و متوجه کشته شدن او می شود. باقی اتفاقات درباره بارب به فصل دوم سریال Stranger Things بر میگردد. خبر خوب این است که ال ناخودآگاه، ویل را زنده می یابد.

هاپر و جویس (مادر ویل) مجبور می شوند که وارد آزمایشگاه شده و به ورودی دنیای وارونه بروند.

نبرد با دموگرگن – صحنه جذاب فصل اول سریال اتفاقات عجیب و غریب

وقتی که هاپر و جویس در حال نجات ویل هستند، مامورین دولت با همکاری آزمایشگاه هاوکینز، مدرسه را متلاشی می کنند. خون انسان ریخته می شود. (دموگرگن به خون انسان حساس است و سریع به آن محل می رسد).

در مقابل سنگ پرت کردن های لوکاس کمترین آسیب ممکن به دموگرگن وارد می شود، اما زمانی که با خشم ال مواجه می شود، موضوغ فرق کرده و قدرت ذهنی او هیولا را نابود می کند.

نبرد با دموگرگن

عواقب بعدی

چند ماه می گذرد و ویل به خانواده اش بازگردانده می شود، اگرچه تاثیرات آسیب های وارد شده به او همچنان باقی مانده است.

همه چیز آنجا واضح می شود که یک توده سیاه از ویل خارج شده و پس از همه چیزهایی که گذرانده ایده آل به نظر نمی رسد. با این حال، نکته مهم این است که ممکن است اِل که پس از مبارزه با دموگرگن شدیدا آسیب دید، زنده باشد.

هاپر که به تنهایی داخل جنگل است، غذای مورد علاقه او را در یک جعبه روی زمین رها می کند. فصل اول را با امید اینکه یک بار دیگر قهرمان کوچک اما قدرتمند سریال را ببینیم به پایان می رسد.

فصل دوم سریال Stranger Things

پس از اتمام فصل اول، شروع فصل دوم خیلی طولانی شد و تماشاگران دیگر از انتظار برای تماشای فصل جدید سریال اتفاقات عجیب تحمل نداشتند. سپس نت فیلیکس به این انتظار پایان داد و این برنامه محبوب را برای هواداران عرضه کرد.

فصل دوم سریال اتفاقات عجیب - Stranger things
ویل رو در سمت چپ می بینید که از دنیای وارونه برگشته

یک هیولای بزرگ دیگر!

یک سال بعد از اتفاقات فصل اول، همه چیز به ظاهر خوب است و به دستگاه های بازی آن دوره (۱۹۸۰ میلادی) دوچرخه سواری و استفاده از کلمه “دینگوس” (به معنی شخصی که گاها شما را دلگیر کرده، اما در پایان روز هنوز هم او را دوست دارید).

با این حال، ویل بیچاره که هنوز از جنگل های دنیای وارونه کاملا خارج نشده با دیدن یک هیولا سایه ای شبیه عنکبوت که فراز شهر قرار دارد، تحت تاثیر قرار می گیرد.

چهره های جدید

دو دانش آموز جدید که خواهر و برادر هستند، از ایالت کالیفرنیا وارد مدرسه می شوند. بیلی (برادر بزرگ تر با یک شورلت کامارو مشکی) و مکس (با یک اسکیت برد).

بیلی یک پسر بد خلق و البته بسیار جذاب است. اما مکس با نام مستعار مکس دیوانه (مد مکس)، بیشترین امتیاز کسب شده در بازی آرکِید (Arcade) را دارد. در همین حال، جویس، مادر ویل با یک مرد شیرین به نام باب نِردی آشنا می شود؛ پسری که او را از زمان مدرسه می شناسد و صندوق رادیویی محلی را مدیریت می کند.

اتفاقات عجیب و غریب شروع می شود؛ کدو تنبل های پوسیده!

رمز و راز پوسیده شدن کدو تنبل ها به دلیل جنگ کشاورزان با هم نیست؛ هاپر اولین نفری است که به این موضوع مشکوک می شود.

او درخواست می کند که یک تحقیق درباره کدو تنبل ها برقرار شود، جایی که همه چیز به سیاهی تبدیل شده است.

او پس از تحقیقات بیشتر، این مسئله را متوجه می شود که همیشه اتفاقات دردسر ساز در هاوکینز به آزمایشگاه باز می گردد.

کدو تنبل های از بین رفته
هاپر (رئیس پلیس هاوکینز) به همراه یک مزرعه دار

ال زندست

پس از پیدا کردن خود در دنیای وارونه و پس از درگیری با دموگرگن، اشک او یک در به دنیا باز می کند تا به هاوکینز بازگردد.

سپس با زنده ماندن در جنگل از خوردن سنجاب و دزدیدن کت یک مرد غریبه، او جعبه غذایی که هاپر در جنگل رها کرده بود را پیدا کرده و هر دوی آنها در یک کابین منزوی کنار هم زندگی کردند.

با وجود دسترسی به تلویزیون، ال مجبور است که از نیروهای دولتی پنهان بماند؛ ال دچار کلافگی شدید شده و نمی تواند مدت طولانی از مایک دور بماند.

هیولا از گرما متنفر است

جویس و هاپر با سرگرمی و هنر مزاحمت آمیز جدید ویل آشنا می شوند: او تلاش می کند که با استفاده از تمام مدادهای سیاه، هیولای سایه را از دنیای وارونه نقاشی کند. هاپر، متوجه نقشه پنهان شده در نقاشی های ویل شده و در یکی از زمین های کشت کدو تنبل خشک شده، چاله ای حفر کرده و از تونل های هیولا پرده بر می دارد.

هاپر بدون توجه به خطر داخل چاله، به تنهایی وارد آن شده و با گاز سمی بیهوش می شود. در این بین ریشه های وابسته به دنیای وارونه رشد کرده و ورودی چاله را می پوشانند.

جویس و باب به همراه کارمندان آزمایشگاه به موقع او را نجات می دهند و با آتش تلاش می کنند که تونل های هیولا را بسوزانند.

مزاحمت برای ویل

در همین حال، ویل که به وضوح در سکونت هیولا درآمده بود، پس از سوزانده شدن ریشه ها دردهایی مشترک از خود نشان داده و او نیز درد واکنش نشان داده و اذیت می شود.

این هیولا که با نام قاتل ذهن لقب گرفته، تمام سگ مارمولک های خود که با نام دموداگ شناخته می شوند صدا می زند. آنها از اطراف هاوکینز گرفته تا بیمارستان به نقطه مورد نظر جمع می شوند.

سفر خارج از شهر ال

غافل از تمامی اقدامات در سریال Stranger Things، ال به یک سفر رفته تا مادرش را ملاقات کند؛ اما وارد گروه فعال یک باند بچه های ماسک زده می شود. یکی از آن بچه ها مانند ال خالکوبی روی دستش دارد.

معلوم می شود که او نیز به همراه ال در همان آزمایشگاه شکنجه شده، اما بعد از توسعه قدرتهای او، ال از خواهرش در برابر کشتن مسئولان انتقاد می کند.

مردن باب (دوست مادر ویل)

در یک عملیات کلی برای نابود کردن منبع اصلی دنیای وارونه، دانشمندان و سربازان در حمام خون آزمایشگاه کشته می شوند.

باب، کسی که فکر نمی کردیم به قهرمان فصل دوم سریال اتفاقات عجیب و غریب تبدیل شود، از قتل عام داخل اتاق امنیت می گریزد و با موفقیت، راهی برای جویس، هاپر، مایک، ویل و دکتر باز می کند.

در این بین، باب با انجام چنین کاری توسط دموداگ ها محاصره شده و بدن او به طرز وحشتناکی از هم پاشیده می شود. باب بیچاره حقش این نبود.

باب و جویس (مادر ویل)

خارج کردن هیولا از بدن ویل

با استفاده از تنها چیزی که می دانند به هیولا آسیب می رساند، جویس، جاناتان (برادر بزرگ تر ویل) و نانسی یک منبع آتش را به بدن ویل نزدیک کرده و در پایان باعث می شود که از دوده سیاه رنگ آزاد شود.

ال دروازه دنیای وارونه را می بندد

در همین حال، ال و هاپر وارد قسمت زیر زمینی هاوکینز می شوند و دروازه درخشان و سینوسی به سمت دنیای وارونه را پیدا می کنند. ال از قدرت ذهنی خود برای بستن دروازه استفاده کرده و خون دماغ او روی زمین ریخته شده که دموگرگن ها را به سمت خود جذب کرده و هاپر با یک تفنگ به آنها شلیک می کند.

بستن دروازه دنیای وارونه توسط ال

عدالت برای باب و بارب

پس از گذشت یک ماه، قهرمانان ما به عدالتی که حقشان بود رسیدند. دولت مجبور می شود که به نقش خود در مرگ بارب و باب اعتراف کند و آزمایشگاه هاوکینز برای همیشه بسته می شود. در اینجا فصل دوم این سریال جذاب و تماشایی به پایان می رسد.

پس از انتشار دو فصل سریال اتفاق های عجیب و غریب (Stranger Things) استقبال بی نظیری از آن به عمل آمد و فصل سوم نیز در تاریخ ۴ جولای ۲۰۱۹ پخش شد.

شروع فصل سوم سریال Stranger Things

مدتی از شکست هیولای دودی گذشته، اما نه به همان اندازه که در زمان واقعی گذشته است. فصل دوم یک سال کامل بعد از فصل یک پخش شد، اما فصل سوم سریال Stranger Things پس از گذشت شش ماه توسط شبکه نت فیلیکس پخش شد.

راز مخفی داستان

در سال ۱۹۸۵ در شهر هاوکینز، ایالت ایندیانا در گرمای شدید فصل تابستان است. مدرسه تعطیل است و یک مرکز تجاری پیشرفته در شهر وجود داشته و خدمه هاوکینز در آستانه برگزاری جشن هستند.

همه چیز به نظر خوب بوده و خطر قدیمی از بین رفته است. اما واقعا اینطور نیست و شهر توسط دشمن های جدید و قدیمی تهدید می شود.

در همین حال، ال به همراه دوستانش یادآور می شوند پلیدی هیچوقت از بین نمی رود، بلکه تکامل می یابد. حالا آنها برای زنده ماندن باید با هم متحد شوند و به یاد بیاورند که دوستی همیشه قوی تر از ترس است.

موضوعات قسمت اول

اولین قسمت فصل سوم سریال، یک سال پس از بسته شدن دنیای وارونه آغاز می شود. الون و مایک مانند لوکاس و مکس دوست های خوبی برای یکدیگر شده اند.

داستین (که به عنوان بی دندون نیز شناخته می شود) یک ماه دور از شهر بوده و در آنجا با دختری به نام سوزی آشنا شده است.

پدر و مادر آنها اجازه نمی دهند که با هم حرف بزنند، بنابراین از طریق رادیو ارتباط برقرار می کنند. استیو (دوست پسر سابق خواهر مایک)، با همکلاسی سابق خود در بستنی فروشی کار می کند. تنها پسری که در گروه تنها مانده ویل است که دیگر موفق به انجام بازی های گذشته با دوستانش نمی شود.

شروع اتفاقات مرموز

بیلی که در استخر به عنوان غریق نجات فعالیت می کند در حال بازگشت بوده که در راه تصادف کرده و توسط قاتل ذهن یا هیولای دودی تسخیر می شود.

پس از قطع برق عظیم، جویس متوجه می شود که آهنربا های منزل او از کار افتاده و شروع به تحقیق درباره علت آن می کند.

در یک تحقیق، نانسی و جاناتان با خانم دریسکول مصاحبه می کنند؛ زنی که بدون آگاهی یک موش صحرایی را که توسط هیولا تسخیر شده را اسیر می کند.

داستین هنگام تلاش برای برقراری ارتباط با سوزی، یک پیام روسی را رهگیری می کند. به همراه استیو و رابین (که زبان روسی می داند) آن را رمز گشایی کرده و می فهمند که روس ها از مرکز خرید هاوکینز برای دریافت محموله های مخفی استفاده می کنند.

تسخیر شدن بیلی توسط قاتل ذهن
تسخیر شدن بیلی بعد از تصادف

ماجراهای هاپر با مایک و ال

هاپر به عنوان پدرخوانده ال در فصل سوم سریال Stranger Things تلاش می کند مرز هایی بین او و مایک تعیین کند. هاپر پس از تهدید کردن مایک او را مجبور می کند به ال دروغ بگوید و دوستی شان را تمام کند.

در این بین، مکس به ال کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشد. به این ترتیب الون مایک را از سر راهش کنار می زند.

خدمت کردن به قاتل ذهن

بیلی که توسط این موجود تسخیر شده، فردی را ربوده تا هیولا بتواند مالکیت او را نیز در اختیار بگیرد. این دو نفر افراد دیگری را دزدیده که یکی از آنها رئیس جاناتان و نانسی در دفتر روزنامه است. طولی نمی گذره که افراد زیادی از شهر به این هیولا خدمت کرده و تحت تسلط او در می آیند.

ال از قدرت خود برای جاسوسی از بیلی استفاده می کند و شک می کند که او به تسخیر مایند فِلِیِر درآمده است.

او و بقیه بچه ها نقشه می کشند که برای به دام انداختن بیلی از سونا استخر استفاده کنند که هیولا به خوبی واکنش نشان ندهد. آنها می فهمند که بیلی در تسخیر قاتل ذهن است و سعی می کند ال را بکشد.

تلاش برای نجات دادن بیلی

تلاش روس ها برای باز کردن دنیای وارونه

جویس و هاپر به امید یافتن منبع انرژی که باعث توقف کار آهن ربا شده می گردند و به آزمایشگاه هاوکینز بر می گردند.

در این حال، هاپر توسط یک مرد مرموز مورد ضرب و شتم قرار گرفته که بعدا متوجه می شود به شهردار وصل است. جویس و هاپر به یکی از متعلقات روس ها رفته و در آنجا با الکسی، دانشمند روسی ملاقات می کنند.

آنها با فردی که تقریبا قصد کشتن شان را داشت ملاقات می کنند، اما او فرار می کند و هاپر الکسی را گیر می اندازد. الکسی انگلیسی صحبت نمی کند، بنابراین آنها به خانه موری می روند (روزنامه نگار پارانوئید فصل دوم) به امید اینکه حرف هایشان را ترجمه کند.

جویس و هاپر تقریبا در اواخر فصل سوم سریال اتفاقات عجیب و غریب متوجه می شوند که روس ها به هاوکینز نفوذ کرده اند و در تلاشند که دوباره دروازه دنیای وارونه را باز کنند.

دستگیر شدن استیو و رابین توسط روس ها

استیو، رابین، داستین و اریکا (خواهر کوچک لوکاس) که داخل آسانسور گیر کرده اند، برای فرار تلاش می کنند. آنها توسط روس ها دستگیر شده و مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و با سرم حقیقت مسموم می شوند. داستین و اریکا که در گوشه ای پنهان شده اند، برای نجات رابین و استیو بر می گردند.

مایند فلیر خودش را نشان می دهد

در یک بیمارستان، جاناتان و نانسی مورد حمله کارمندان روزنامه قرار گرفته که تسخیر شده اند. ال آنها را به موقع نجات داده و به مایند فلیر آسیب می زند.

پس از جاسوسی ال از بیلی در کلبه هاپر، مایند فلیر آنها را پیدا کرده و پای ال را زخمی می کند. ال با نیش مایند فلیر آلوده شده و جاناتان پای او را با پارچه می بندد.

پس از این اتفاق، قدرت های ذهنی الون متوقف می شود. در این بین، در گوشه دیگری از شهر جویس، هاپر و موری به یک جشن می روند که الکسی به دلیل خائن بوده توسط یک روس کشته می شود.

بچه ها در فروشگاه توسط بیلی و مایند فلیر مورد حمله قرار می گیرند. ال خاطره ساحلی بیلی را که در ذهن او دیده بود برای او می گوید و همه چیز عوض می شود که بیلی برای ال با مایند فلیر می جنگد و در همین راه کشته می شود تا بچه ها نجات پیدا کنند. هاپر و جویس به پایگاه زیر زمینی رفته تا دروازه را ببندند.

هاپر نمی تواند به موقع از دروازه دور شود و در فصل سوم سریال، خود را فدا می کند تا جویس بتواند دروازه را ببندد. هاپر به نظر می آید که در انفجار کشته شده است.

سه ماه بعد، این شهر از دست دادن رئیس هاپر و ۳۰ نفر دیگر از ساکنان هاوکینز که به اعتقاد آنها از انفجار جان باختند، ناراحت است. شهردار دستگیر شده و الون قدرت خود را از دست داده است.

گیر افتادن هاپر

الون سخنرانی که هاپر برای او نوشته بود را خوانده و متوجه می شود که چقدر به او اهمیت می داده و به همراه جویس، جاناتان و ویل شهر را ترک می کنند.

در صحنه پایانی فصل سوم سریال Stranger Things، نگهبانان در یک مرکز مخفی در روسیه یک زندانی را انتخاب می کنند تا مورد تغذیه دموگرگن قرار بگیرد.

اتفاق جالب این است که آنها در جلوی درب یکی از زندانها می گویند که “آمریکایی رو بیخیال شید”، ممکنه که این فرد کی باشه؟ آیا هاپر زنده مانده و دستگیر شده؟

صحبت کردن دو سرباز روس در مورد فرد آمریکایی

در فصل چهارم همه چی مشخص میشه.

آپدیت جدید: تریلری که توسط نتفلیکس منتشر شده، نشان می دهد که هاپر زنده مانده، اما توسط روس ها دستگیر شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *